تبليغاتX
کارت پستال و دل نوشته ها

کارت پستال و دل نوشته ها

حرفایی که از دل برخاسته بر دل نشسته

 

 

12

 


 


 

 


http://www.free2upload.com/img008/tzt15dsw8cu55yb7x6w.jpg


چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |

 

 

 

 

 


شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |

 

 

 

 

 




 


 


چهارشنبه سوم مهر 1387 |

 

عکس عاشقانه

 

کاش همه ی دوست داشتن ها مثل دوست داشتن کودکی ها بود صادق و بی الایش

 




چهارشنبه سوم مهر 1387 |

 

نامه ی مامان غضنفر

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

غضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.

قربانت .. مادرت.

راستي:‌غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 |

 

ای خنده و کوفت

سلااااااااااااااااااااااام جیگرای خودم خوبین بابا

امروز از خودم حرف در نمیکنم واستون یه چیز توپ دارم

اعتراضات رسمی يک نی نی چهارده ماهه  

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ی غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد !

مادر محترم! شصت پا وسيله ای است شخصی، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گير بدهيد

!آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمين، از چينی های توی کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!

پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نماييد. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سيبيلهای دم الاغی اش مرا به ياد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش " بول بول بول بول"می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببينی!الهي شلوارت كثيف كني!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نيست، بلکه موجب می شود که غذاي من هم بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانايی کافی برای حفظ جيش خود ندارند و اين توانايی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنيد به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

 


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 |

 

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید          روزی از این تلخ وشیرین روزها

روز پوچی همچو روزهای   دگر             سایه ای ز امروزها   دیروزها

مرگ من روزی فرا خواهد رسید              در بهاری روشن از امواج نور

در خزانی خالی از فریاد و شور             یا زمستانی غبارالود و دور

چشمهایم همچو دالانهای دور             گونه هایم  همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود           من تهی خواهم شد از فریاد دور

می خزند آرام روی دفترم                  دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من           روزگاری شعله میزد خون شعر

در اتاق کوچکم پا می نهد                   بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه می ماند به جای              تار موئی نقش دستی شانه ای

می شتابند از پی هم بی شکیب            روزها و  هفته ها و ماهها

چشم  تو در انتظار نامه ای              خیره میماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا                 خاک میفشارد   دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو          قلب من میپوسد آنجا زیر خاک

لیک:

گور  من  گمنام  می ماند به راه            دور از افسانه های نام وننگ


سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 |

 

سییییییییلام به همه ی دوستان

وایییییییی همنوز که هیشکی منو دوس نداره که دوستم بشه

 (نخوره چایی داغ پسر خاله شدیم) 

گذشته از شوخی بزارین خودمو معرفی کنم

اهم اهم اهم

اسمم مسعود  هستش اسم مستعارم  پسری از جنس عشق هست

حالا حاتما میگین برو گمشو بابا چه ربتی به وبلاگت داره

اخه نا انصاف ها کجا برم گم شم من که این ورارو نمیشناسم برم گم میشم زاتن

 اسمم به این خاطره که یه موقه هایی منم عاشق بودم واسه همین

یه وبلاگ رو هم  از ۲ سال پیش داشتم مینوشتم و مینویسم حالا که از عشقم جدا شدم و غذاب های زیادی به خاتر این عشق کشیدم از دنیا هم خسته شدم

 این وبلاگ  ساختم تا هم سره خودمو گرم کنم هم شمارو کمی توو بیخیالی خودم سهیم کنم

راتس یه چیزایی رو بهتون از حالا گفتن کنم

بعدش مثل سگ و گربه نیوفتیم به جون هم

ایییییییییییییییییییییییییییی اهالی من املام ضعیفه

همووووووویییییییییییی خانوم نخند چرا میخندی خوب ضعیفه دیگه

از حالا هم بگم به هم فوش های چیز دار نگید توو کامنت ها

اااااااااااااااااااااااااا .................... زشته زشته زشته

حالا یه خبر واسه اهل دود شما دوستان عزیز میتوانید در راحتی خیال سیگار بکوفتید

اما دودشو به سمت وانیتور فوت نکنید که به هم ...............(سانسور)........ میگیم

هوووووووووووووووووووو

جلل خالق اااااااااااااااااااااااااااااا واه واه واه چه فوش هایی دارن میدن وای وای

اهان یه چیز یادم رفت

این به همگی صدق میکنه

اقا طبق خوندن من از روی رساله ی حاجااقا مسعود جلد اول صفحه اول سطر اول

اگه به این وبالگ و چرندیات من سر بزنید و بخونید و نظر ندید ............

وای وای وای .........اون  وقته که....................

اولا اونووقته که حمش حرامه   دوما چشمو چالتونو در میارم

 

 

 


دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 |

 
کسی که زمانی عاشق بود (مسعود پسری از جنس

چیز خاصی ندارم بگم فقط اینو میگم که همیشه خدارو کنارتون ببینین و اینو هم بدونین که همه ی عشقها یه روزی میمیرند
www.lovestreet220@yahoo.com

 

مطالب اخير

عکس عاشقانه

نامه ی مامان غضنفر

ای خنده و کوفت

مرگ من